تاريخ : 1393/1/19
کد مطلب: 406
سخنرانی آیةالله معرفت

سخنرانی آیةالله معرفت

السلام علیکم ورحمة الله و برکاته

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله و سلام علی عباده الذین اصطفی محمد و آله الطاهرین

همانطور که برادرمان آیة الله هاشمی رفسنجانی فرمودند این تفسیر یکی از مفاخر جهان تشیع و در ثانی از مفاخر ایران است، این تفسیر که بذر اوّل و اوّلین گام برای نوشتن یک تفسیر گسترده و جامع، چون ما تفاسیر روایی زیاد داشتیم اما تفسیری که به طور مبسوط همۀ جوانبی را که نیاز در فهم قرآن دارد بحث کند ایشان بود، و در این تفسیر نکاتی پیدا می‌شود که اساساً در هیچ جای دیگر نیست، یعنی یگانه منبع ما به عنوان یک منبع اصیل همین تفسیر است، که من به دو سه مورد اشاره می‌کنم بر حسب وقت، یک بحثی هست در رابطه با شناخت صحت و سقم روایات، این غیر از باب تعارض است، اساساً اذا ورد عنی حدیث یعنی پیغمبر می‌فرماید اگر از من حدیثی وارد شد یک وقت شک ندارد انسان، به طریق متواتر رسیده خب جای بحث نیست، این نمی‌خواهد بفرماید هر حدیثی، یعنی حدیثی که یک مقدار برایتان مورد شک می‌شود، در صحت و سقمش، می‌فرماید که فعرضه علی کتاب الله، این مضمون در تمام روایات دیگر معصومین هم هست منتها بحث مهم اینجاست، کیف العرض؟ این مسأله است و اساساً مگر قرآن همه چیز در آن هست فرض کنید روایاتی دربارۀ بعضی مسائل است، چه اصول و چه فروع که قرآن نه عموماً نه خصوصاً متعرّضش نشده، پیغمبر می‌فرماید فما وافق القرآن فأنا قلتُه و ما لم یوافقه فأنا لم اقله، خوب این یک معیار کامل العیار باید ارائه دهد برای این جهت، بین نفی و اثبات است، لذا علمای اصول در این زمینه بحث زیاد کردند و تا آنجا که ما به آن رسیدیم این است که کتاب به عنوان محکم مطرح است، یعنی همانگونه که قرآن آیات متشابهه دارد و آیات محکمه، ام الکتاب آیات محکمه است یعنی باید آیات متشابهه عرضه شود بر آیات محکمه، این معیار در خود قرآن هست، در روایات معصومین از پیغمبر گرفته تا دیگران، آن هم معیارش همین است یعنی یک سری محکمات دین داریم و یک سری متشابهات، که متشابهات باید بر محکمات دین عرضه شود که اظهر مصادیق، قرآن است پس قرآن به عنوان یک نمونۀ بارز از محکم مطرح شده است نه اینکه این خصوصیت دارد که حتماً بر قرآن باشد؛ شاهد بر این در کلمات خود معصومین است مثلاً امام صادق علیه السلام می‌فرماید عرضه کنید بر قرآن و سالف اقولنا یعنی آن مطالب گذشته‌ای که ما در بین شیعه پخش کردیم و به عنوان اصل مسلّم مطرح است می‌گوید حال اگر یک حدیثی تازه به شما رسید بر آنها عرضه کنید، یا اینکه در یک روایت دیگر می‌فرماید که عرضه کنید بر کتاب و محکمات السنه، این هم باز نص خاص دارد، از این جور شواهد زیاد است در روایات که ما این کتاب را کنایه گرفتیم از محکمات دین، یکی از شواهدی که ما بر این مسأله اقامه کردیم روایتی است که تنها در این تفسیر شریف آمده و این روایت اتفاقاً از خود پیغمبر اکرم است که سؤال می‌شود که ما اگر چنانچه دربارۀ حدیثی از شما مورد شک یا شبهه قرار گرفت چه بکنیم، حضرت وقتی که قرآن را مطرح می‌کند بعد اضافه می‌فرماید «و حجة عقولکم» این یک مسألۀ خیلی مهمی است یعنی یک مقداری عقلاً بسنجید اگر چنانچه در پرتو عقل تشخیص دادید که این صحیح است بپذیرد والّا نپذیرید، این یک فتح‌البابی است برای ما که تنها در این تفسیر شریف، ما به این حدیث برخورد کردیم و ما اگر این حدیث را مقایسه کنیم با حدیث یکی از صحابه است، این حدیث که عرض می‌کنم در تمام کتب اخلاقی آورده شده و مستندش هم مسند احمد بن حنبل و بسیاری از کتب صحاح، عرض می‌کنم در کتب شیعه هم به فراوان آمده این یک روز به حضرت رسول عرض می‌کند «یا رسول الله بم یعرف البر من الاثم» یعنی من چه طور تشخیص بدهم این کاری که می‌خواهم انجام دهم خوب است یا بد است، خب حالا اگر از بنده و شما این سؤال شود جواب می‌دهیم رجوع به کتاب و سنة بکن، هر چه که شریعت گفته بر است و هر چه نگفته‌ است اثم است مثلاً، ولی پیغمبر که مشرع است، شخص اول جهان اسلام است جواب این طور می‌دهد، حضرت می‌فرماید «استفت نفسک» خیلی حرف است، خب ما باید به اینها دقت کنیم، مرحوم فیض هم این حدیث را آورده، خیلی از بزرگان ما این حدیث را آوردند، حضرت رسول می‌فرماید «استفت نفسک» از خودت بپرس، خب این برای او یک جای تعجب است، عرض می‌کند «کیف» چگونه از خودم بپرسم؟ حضرت می‌فرماید: «عرضه علی نفسک» این را عرضه کن بر نفس ببین چه می‌گوید، اگر چنانچه نفس پذیرفت «ثم عرضه علی عقلک» دقت بفرمایید تعبیر را، اگر عقل کوچکترین تردید کرد «فهو الاثم» با تردید، اگر عقل یک مقداری درنگ کرد، می‌گوید تو یقین بکن این اثم است، اگر بر باشد عقل تردید نمی‌کند، ما یک همچین منابع اصیلی برای شناخت راه در همۀ ابعاد زندگی این بزرگان به ما ارائه دادند، یک همچین مطالبی شما در این تفسیر شریف پیدا می‌کنید، و یک حدیث دیگری هم که باز برای ما آموزنده است که باید چه بکنیم، ما اگر مدعی هستیم که پیرو مکتب اهل بیت هستیم باید در تمام رفتار و کردارمان دنبال آنها باشیم، زیاده روی فضولی است، همین که بگوییم قطعاً ائمه راضی‌اند اینها فضولی است، باید دقیقاً ببینیم ائمه چه می‌کردند، چه می‌گفتند، همان گونه حرکت کنیم، حالا در این کتاب شریف روایتی از امام رضا نقل می‌کند، حضرت می‌فرماید «اجمع آل محمّد» این حدیث را مرحوم رازی در ذیل مسأله جهر به بسم الله الرحمن الرحیم آورده است، ببینید، آنجا حضرت می‌فرماید «اجمع علی الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم و قضا الصلوة اللیل بالنهار و النهار بالیل» می‌گوید تا می‌رسد به اینجا «و اَن یقول فی اصحاب رسول الله احسن قولٍ» اینها را خوب به هم ربط بدهید، «اجمع آل محمّد علی اَن یقول فی اصحاب رسول الله احسن قولٍ» پس یک خورده زبانمان را نگه بداریم ما اگر پیرو هستیم، تولی و تبرّی یک امر قلبی است، باید ببینیم ائمه چه می‌کردند همان طور رفتار کنیم. اگر این مسأله مورد اتفاق آل الله است، خوپب ما باید همین طور باشیم بعضی از کارهایی که تالی فاسد دارد، تظاهر به بعضی چیزها درست نیست.

  علی ای حال ما در بحث صحابه یک بحثی داریم اصلاً تفسیر صحابی آن طور که ابن حجر گفته ما صد در صد قبول نداریم، او می‌گوید «کل من رأی النبی و لو لحظه و آمن به و مات مؤمن سواءٌ سمع منه ام لا سواءٌ شارک معه فی رضواته ام لا سواءٌ ...» همه را می‌گوید معتبر نیست، فقط معیار بر صحابی بودن این است که «شاهد النبی و آمن به» بعد هم رفت پی کارش، دیگر پیغمبر را هم اصلا ندید، منتها مات مؤمناً، آن وقت در آخر هم نتیجه می‌گیرد که ما ۱۲۰/۰۰۰ هزار صحابی داریم، آن وقت «اصحابی کالنجوم بایکم اقتدیتم» یعنی این، ما یک مقاله مفصل نوشتیم صحابه از منظر اهل بیت و نقد کردیم این نظریه را گفتیم آقای ابن حجر شما وقتی که ۴ نفر را اسم می‌بریم، ابو حنیفه، امام باقر، امام صادق، احمد بن حنبل، شما وقتی صحابی اینها را بخواهی بگویی، به چه کسانی می‌گویی، چه کسانی صحابی ابو حنیفه هستند، چه کسانی صحابی امام باقر هستند، خودت جناب آقای ابن حجر به چه کسانی می‌گویی، کلمۀ صحابی یک اصطلاح عرفی است، اصطلاح خاص نیست، عرف به چه کسانی می‌گویند صحابی؟ رانندۀ یک آقا جزو صحابی است؟ آشپز جزو صحابی است؟ با اینکه ملازمت‌شان هم بیشتر است، صحابی کسی است که بر اثر تداوم ملازمت و به قصد بهره‌گیری از این منبع فیض به گونه‌ای شود که منعکس کنندۀ شخصیت پیغمبر در اخلاق و مکارمش برای آینده باشد، چون که گل رفت و گلستان شد خراب، بوی گل را از چه جوییم از گلاب، صحابی اینها هستند، گفتم مرادف همین حواریون هستند که ما برای حضرت عیسی می‌گوییم، لذا ما یک مناقشه داریم راجع به این جهت، حالا با قطع از این مناقشه علی ای حال ما باید موضع خودمان را بشناسیم و تا آنجا که امکان دارد ببینیم ائمه چه فرمودند.

  یکی از مطالب دیگری که در این تفسیر است مسأله تأویل و مسأله ظهر و بطن است، من در یکی از این مقاله‌هایی که چاپ شده دیدم تأویل از دیدگاه مرحوم ابو الفتوح رازی را متعرض شده، نویسنده از اساتید بزرگان و از کسانی است که بنده به ایشان ارادت دارم اما ایشان فقط تأویل در ذیل آیۀ هفتم سورۀ آل عمران، او را مد نظر قرار داده در صورتی که بحث تأویل جزء بحث‌های مقدماتی است چون تأویل اساساً دو اصطلاح دارد از لحاظ معنی ۴ معنی است اما آن که اصطلاح است ۲ تا بیشتر نیست، یکی در باب تأویل متشابهات است که تأویل در باب متشابهات یعنی توجیه متشابهه، هیچ معنایی غیر از این ندارد و عرض کردیم که تأویل در باب متشابهات که به معنای توجیه متشابهات است نوعٌ من التفسیر، منتهی تفسیر فقط رفع ابهام می‌کند از آیه، تأویل متشابه علاوه بر رفع ابهام دفع شبهه هم می‌کند، لذا اگر بخواهیم اصطلاحی بگوییم تفسیر رفعً اما تأویل رفعٌ و دفع، فتأویل المتشابه نوعٌ من التفسیر که توأم شده با دفع شبهه، این بیش از این نیست، اما آن تأویلی که مهم است آن تأویل به معنای بطن است، آن یک چیز دیگر است، آن اصلاً مخصوص آیات متشابهه نیست، سرتاسری است آن مسئله، قرآن همه می‌دانیم که یک سطحی دارد که این مرتبط می‌شود با زمان خاص، مکان خاص، اشخاص خاص. امام باقر می‌فرماید اگر کسی سطحی نگر باشد به قرآن، قرآن امروز مرده بود، چرا؟ چون قرآن همه می‌دانیم بر حسب مناسبات و پیش‌آمدها نازل شده و تبعاً مرتبط می‌شود با آن حوادث، وقتی مرتبط شد، می‌شود قید زمان، بعد حضرت می‌فرماید «اذا لمات القرآن بموت اولئک» آنها که مردند پس قرآن هم باید از بین رفته باشد، در صورتی که این طور نیست وقتی که قرآن آیه‌ای نازل می‌شود اگر چه بر حسب ظاهر و بر حسب تنزیل مرتبط است به اشخاص، اما تو باید درون را بنگری اگر در درون آیه بنگری حامل یک پیام است، همین آیه که در مورد خاص نازل شده است حامل یک پیام است و آن پیام جاوید است، آن پیام عام است و باید دنبال آن باشیم، پس اینکه حضرت رسول صلوات الله علیه از روز اوّل به مسلمان‌ها برای همین جهت گوشزد کرد که فقط به سطح قرآن نگاه نکنید قرآنیت قرآن به این پیام‌هایی است که در درون آیات است، که اسمش را می‌گذاریم بطون، لذا حضرت رسول تأکید می‌کند «ان للقرآن ظهراً و بطناً» به چه کسی دارد می‌گوید؟ به همۀ مسلمان‌ها دارد می‌گوید، برای این می‌گوید که مسلمان‌ها سطحی نگر نباشند و به عمق نگاه بکنند و لذا امام باقر وقتی از ایشان فضیل بن یاسر می‌پرسد، می‌گوید به اینکه «ظهره» یعنی می‌پرسد مراد حضرت رسول چیست؟ حضرت می‌فرماید «ظهره تنزیله» یعنی حسب تنزیل اگر به قران نگاه بکنی این سطحی نگر است «و بطنه تأویله» یعنی تو باید از دل آیه یک مفهوم عام استخراج کنی که آن مفهوم، رسالت خالدۀ قرآن کریم است، که البته ما در وقت نیست، خود استخراج و استنباط این پیام از درون آیه یعنی پی بردن به بطن آیه ضابطه دارد، من این را مکرر گفتم، تفسیر ضابطه دارد، تأویل ضابطه ندارد! هر کسی هر چه دلش خواست گفت به عنوان بطن آیه!؟ غلط است این حرف، با اینکه تأویل مشکل‌تر از تفسیر است باید به طریق اولی ضابطه داشته باشد، ضابطۀ او را ما معین کردیم، بعد معیار دارد که حالا آیا این که استخراج کردی درست است یا نه؟ باز هم معیارش را بیان کردیم که الان مجالش نیست، خب این مفسر بزرگ در مقدمۀ تفسیر یک همچین مطالب ارزنده‌ای را مطرح کرده، فقط مسألۀ آن تأویل و آن متشابهات نیست که توجیه متشابه است تفسیر.

  و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته